Wednesday, July 28, 2004

لب لبه تشنه من

Example

معرفی بهترین سایتای سکسی


آخوند آخوند سايتي سكسي!  -  بازديد 4413  -  akhond.subnet.dk/
هستي جون سايت هستي سكسي!-  بازديد 4245
hastisexy.blogspot.com
ايران سكس ايران سكسي -  بازديد 4047  -  www.iransexy.tk
سكس سكس خوني مالي   بازديد 3878  -  www.rotten.com
 
فيلم هاي سكسي فيلم هاي سكسي و هم جنس بازي شده 0  -  
بازديد 3845  -  www.hypertgp.com
دوربين مخفي اين سايت شامل عكس هاي مخفي و سكسي از ايران و تهران است.   بازديد 3825  -  www.spycam.web1000.com
 
 
سكس فارسي سكس فارسي ميانگين   بازديد 3465  -  www.farsisex.tk
 
ماهواره وسکس بيا تو بعدا مي گم   بازديد 2862  -  www.flysat.persianblog.com
 
بچه خور يك سايت بي نظير در كل دنيا از بچه هاي سكس زير 15 سال   بازديد 2793  -  www.adultshare.com/omidsiavash
 
بكن توش سكسي 0  -  بازديد 2720  -  www.bokon2sh.com
 
چگونه ارتباط سكسي.. چگونه ارتباط سكس با جنس دوم.فيلم و مطلب   بازديد 2712  -  www.how-to-fuck.info/
 
سکس ایران بهترين سايت عكس سكس   بازديد 2657  -  www.xxiranxx.8m.com 
 
سكس سكس اخوند هاي ايران -  بازديد 2518  -  www.Akhond.com 
 
سكس تصوير سكس -  بازديد 2513  -  www.dirtyland.com 
 
Real Iran ايران واقعي را بايد ديد  0  -  بازديد 2417  -  www.realiran.com 
 
رفقا این سایتارو برید  حالش و ببرید اگه سایتا فیلتر داشتن  از سایت  یایین برید
  
 
 
 

Monday, July 26, 2004

سحر در مغازه


با سحر چند ماهی میشد که آشنا شده بودم سحر دختری مهربان و زیبا و خیلی خیلی رکی بود که تو مغازم با هاش آشنا شده بودم من و رفیقم امیر یک مغازه بوتیک زنانه داشتیم
چند روزی میشدکه ازش خبری نداشتم تلفن زنگ زد خودش بود بعداز سلام و حال احوال ازش خواستم که یک سری بهم بزنه طرفای ساعت5.30 بعد از ظهر بود که سحرو لا به لای لباسا دیدم رفتم جلو سلام کردم و ازش خواستم که با هم بریم و یه دوری بزنیم و از امیر خواستم که هوای مغازه رو داشته باشه
من و سحر باهم رفتیم یارک سحر خیلی یر حرف بود ولی من از این رفتارش خیلی خوشم میومد سحر لا به لای حرفاش از دوستاشم برام حرف میزد یکی از دوستاش اسمش شادی بود که به تازگی با هاش دوست شده بود اونروز برام از شادی می گفت میگفت که آدم خاصی و مثله مردا باهش رفتار میکنه ازش خواستم بیشتر برام توضیح بده حمونتر که گفتم سحر دختر رکی بود و هیچ حرفی نگفته نمی زاشت سحر گفتش اون و میماله و بیش از حد اون و لمس میکنه و اینارو با خنده بهم میگفت ولی من تو تخیلم کاره شادی و کامل میکردم و بهش بد جهت میدادم
خیلی حشر شده بودم ازش سوال کردم که از این کار بدت مییاد سحر خندید سرش و یایین انداخت این کاره سحر من و امیدوار تر کرد چون من کل حواسم دیگه به سکس رفته بود توی کل راه دنباله موقعیتی بودم که به سحر بفهمونم که می خوام باهاش سکس داشته باشم به خاطره همین دستش و گرفتم و با شصتم روی دستش و میمالیدم سحر رنگش قرمز شده بود آخه من حتی تا به حال دستشم نگرفته بودم ولی به روی خودش نمی آورد و به حرفاش ادامه میداد
روی یه نیمکت نشوندمش و خودمو بهش چسبوندم و دستمو انداختم دور گردنش بهم گفت که حال مادر بزرگش بده و به همین خاطر مادر و خواهر کوچولوش و باباش رفتن عیادتش اصفهان ! بلافاصله ازش سوال کردم که تو کجا میری گفت من میرم خونه ی دوستم سارا که هم دوستمه هم همسایمون ازش دوباره سوال کردم کی میان؟ گفت دیروز عصر رفتن و قراره 3 روزه دیگه هم بیان م
بهش گفتم که یک روزشم ییش من بیا! گفت نه و اصلن مادرم شبا زنگ میزنه اگه نباشم خیلی بد میشه بهش گفتم خوب اینکه کاری نداره از سارا بخواه که بگه خوابی یا حمومی سحر یه کم فکر کردو گفت نه بهتره که نیام ولی من اصرار کردم تا مجبور شد که قبول کنه
بلند شد و گفت دیرم شد من دیگه میرم تا ایستگاه اتوبوس رسوندمش و بهش گفتم امشب ساعته 10.30 منتظرتم خودمم به سوی مغازه حرکت کردم توی راه از داروخونه کاندوم و کرم خریدم طی مسیر از شق درد مردم به مغازه که رسیدم رفتم بالا رو تمیز کردم و به امیر غذیرو گفتم* مغازه من و امیر 2 طبقه بود که طبقه بالا فقط یه تخت بود که بعضی شبا من اونجا میخوابیدم یا اونجا با امیر غذا میخوردیم
ساعت 1.35 دقیقه بود ولی سحر هنوز نیومده بود رفتم در مغازه منطزرش وایسادم دیدم از دور داره میاد از امیر خواستم مغازرو طعطیل کنه همه ی مغازه ها طعطیل بودن سحرو به طبقه بالا راهنمایی کردم خودمم بعد از چند دقیقه با 2 تا لیوان چایی رفتم بالا سحر روسری و مانتوش و در آورده بود رفتم بقلش روی تخت نشستم سحر خودش و بهم نزدیک کرد و لبش و جلوی صورتم آورد من هم صورتم و نزدیکه لبش کردم و یه لبه عالی ازش گرفتم با دستم کونش و میمالیدم سحر دستش و رو کیرم گذاشته بود لبمو از لباش در آوردم و شروع به لخت کردنش کردم سحرم سعی می کرد شلوارم و در بیاره دوباره لبم و نزدیکه لباش کردم و یه لب دیگه گرفتم دیگه کامل لختش کرده بودم و سینهاش و میمالیدم و روی تخت خوابوندمش و با زبونم شروع به لیسیدنه کسش کردم با دستم چوچولش و میمالیدم و هرز گاهی چند ظربه به کسش میزدم سحر آه و اوهش در اومده بود به سینه خوابوندمش و رفتم کاندوم وکرم و بالا آوردم و شروع به مالیدن سوراخ کونش کردم و کاندم و رو کیرم کشیدم نگارو ر کیرم نشوندم و بهش گفتم که بالا و یایین بشه با دستم سینهاشو میمالیدم سحر ناله میکردو بلند آه و اوه میکشید سحر چوچولشو میمالید
بلندش کردم و دوباره رو تخت خوابوندمش و لنگش و گرفتم بالا کیرمو دوباره تو سوراخش کردم از حشریت بهش می گفتم میگامت و بهش فحش میدادم داشت آبم میومد که کیرم و در آوردم و آبم و رو سینش ریختم
یه دسمال بر داشتمو آبم و از رو سینش یاک کردم و تا صبح بقلش خوابیدم


Sunday, July 25, 2004

از کون و هیکلش چوچولش و

Exampleاز رو لباس ببین چیه

Friday, July 23, 2004

گلی به جمالت

سلام به تموم چوچوله دوستان
 
دوستان بازم به وبلاگم سر بزنید ایشالاه از فردا عکس سکسی و شماره تلفن جنده و آهنگهای مشتی برای دانلود  غیره اضاففه میشه راستی بچه ها یه داستانه سکسی قشنگم با عنوان سحر در مغازه که از خاطراته یکی از دوستامون راتون میفرستم که به قول معروف حالش و ببرید

Thursday, July 22, 2004

نگار

چند روزی از دوستیمون میگذشت تازه شمارم و بهش داده بودم نگاردختری زیبا بود با صورتی گرد و لبای زیبا و چشمای مشکی خونه نیشسته بودم و داشتم تلوزیون میدیدم که تلفن زنگ زد مادرم گوشی را بر داشت نگار بود این از قطع کردنش فهمیدم بعد از 10 دقیقه دوباره تلفن زنگ زد این دفعه خودم گوشی رو بر داشتم حدسم درست بود نگار بود بعد از سلام و چاق سلامتی من و دعوت کرد که به خونشون برم البته به این بهونه که کسی خونشون نیست و میترسه رفتم در خونشون در و باز کرد واقعن کس شده بود یه دامن کوتاه با یه تی شرت صورتی تنش کرده بود که آدم بدجوری حشری می کرد دعوت به نیشستنم کرد و بعد یه شربت با 1 تا نی اورد و جلم نیشست نمیدونستم اهل سکس هست یا نه بد تر از اون نمیدونستم چی بگم یا چیکار کنم لیوان شربت دستم گرفتم تو چشاش نگاه کردم اومد بقلم نیشست سعی میکرد رونش و به رونم نزدیک کنه دستم وانداختم رو گردنش صورتش و نزدیک لیوان کرد و یه کم از شربت و با نی خورد و رو به من کردو گفت که دهنیش کردم نمی دونستم بهش چی بگم تنها کاری که به عقلم میرسید لبخند زدن بود لیوان شربت و گذاشتم رو میز و دستم و یواش به دستاش و بعد به ساعدش نزدیک کردم نگار خودش و به من نزدیک تر کرد و یه جورایی از کاری که کردم احساس رضایت میکرد صورتم و به صورتش نزدیک کردم دستام رو رونش گذاشتم بالا بردم نگار دستم و گرفت لبش و به لبم نزدیک کرد و چند ثانیه ای تو چشام نگاه کرد صورتم و نزدیک کردم تا لبم به لبش برسه و یه لب مشتی ازش گرفتم دستم و به سینهاش نزدیک کردم و شروع به مالیدنشون کردم بعد از 3 4 دقیقه دستم و گرفت و به اتاقش بردم رو تخت نشوندم و خودش بغلم نیشست اول یه کم با موهاش بازی کردم نگار هم با گوشم بازی میکرد منم که دیگه تحملم طاق شده بود سعی کردم که راضی به لخت شدنش بکنم دستم زیر دامنش بردم و از روی شرت شروع به مالیدن چوچولش کردم اون هم دستش و تو شرتم برده بود و با تخمام بازی میکرد نگار شروع به لخت کردن من کرده بود من هم که دیدم بدش نیومده دامنش و تی شرتش و در اوردم و سینه هاش و مالیدم خودش کرستش و در آورد تی شرتشم در اوردم و بعد به نگار کمک کردم که شلوارم و در بیاره شرتم و در اوردم کیرم بیش از حد شق کرده بود نگار هم شرتش و در اورد و کیرم و گرفت و و برام جلق میزد معلوم بود که از سکس دهانی بدش میاد ولی من بلند شدم وکیرم و به دهنش نزدیک کردم نگار با صدایی آروم گفت نه ولی من اسرار کردم و اونم راهی دیگه ای نیافت و بعد کیرم گرفت و تانصفه تو دهانش کرد من موهاش و گرفتم و به حرکتش آهنگ دادم داشتم از حال میرفتم کیرم و از دهنش در اوردم روی تخت خوابوندمش چوچولش وگرفتم و شروع به مالیدنش کردم یه کم ترش کردم و با انگشت کوچیکم می مالیدمش نگار داشت آه واوهش در میومد که من دستم و از رو کسش برداشتم و به کونش نزدیک کردم و ازش یه کم کرم خواستم نگار با عجله بلند شد و از کمدش کرم اورد و خودش کیرم و باهاش چرب کرد و بعد من سوراخش و با کرم نرم کردم سوراخ تنگی داشت کیرم و آروم به کونش نزدیک کردم و وارد سوراخش کردم نگار جیغ بلندی زد و دشک و چنگ میزد بهش گفتم که میخواد در بیارمش ولی با اشاره گفت که نه من هم چند بار کیرم و تا نصفه عقب وجلو کردم آه آه نگار بلند شده بود و حرکته کیرم تند تر داشت آبم میومد که کیرم و در اوردم نگار و خوابوندم و لنگشو بالا کردم و کیرم دوباره تو کونش کردم دستمو به کمرم گرفته بودم و و کیرمو تو کونش عقب جلو میکردم و آه و اوه نگار سرعت کیرم و بیشتر میکرد نگار چوچولش و میمالید و از حشریتش داغ و قرمز شده بود کیرم و دوباره در اوردم و دوباره تو کونش کردم و آروم عقب و جلو میکردم دیگه داشت ابم میومد که کیرم و بیرون اوردم و رو ناف نگار خالی کردم و آهی بلند کشیدم نگار هم دیگه ارضاء شده بود نگار بی حال رو تخت افتاده بود رفتم از تو کمدش دستمال برداشتم بهش دادم تا دلش و تمیز کنه